بياموز ...
که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است
اگر یادتان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گلها کنید
بياموز ...
که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است
تا دوست را به ياري نخوانيم، براي او کاري مي کنيم و
اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد
"تنهايي" را درسرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي " را احساس کردم.
که دوستشان دارم
اما می توانم ادعا کنم لحظاتی که به یادشان نیستم
نیز دوستشان دارم
تنها شادی زندگی من این است که هیچ کس نمی داند
تا چه اندازه غمگینم....!!!
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم
به پای صحبت تو خواهم نشست
و می نویسم از تنهایی از بیگانگی از عشق و از غم
ای کاش می توانستم لحظه ای دل را رها سازم
و اشک را بدرقه راه سختی ها کنم.
اما افسوس که قلبم در آستانه غمهای زندگی تیر می کشد
و اجازه نفس کشیدن را از من می گیرد
ای پروردگار خوبی ها خدای من کودکی را در چه سپری کردم
جز اینکه نوجوانی قبل از جوانی طی شد
و سایه خوشبختی را در این دو فاصله حتی مساوی ندیدم.
جوانی از راه رسید همچون بهار
ولی نه هر سال مثل بهار مثل پاییز مثل راه رفتن روی برگها...
صدای پای جوانی من صدای خش خش برگهاست.
کودکیم مثل باریدن باران بود گذشت.
نوجوانیم مثل باد وزید مثل طوفان
جوانی ام را نمی دانم به چه خواهد گذشت
زندگی سرابی بیش نیست
چرا که سالهاست به دنبال آن می دوم
ولی هر بار سکوت زبانم را می گیـــــرد...
****
اینک من جوانی خود را گم کرده ام
هیچ کس کمکم نمی کند در یافتن آن
زیرا همه در پی جـــوانی خود در جستجویند...
ای باغبان! رهایم کن!
من بینیاز زحمت پرچین و قیّمم!
ای مهربان،
رویاندنم کافی است!
بگذار بالیدن بیاموزم!
سخت است آری در تب و طوفان، بی تکیه بر دیوار، روییدن!
میدانمت...
میدانمت اما نیاز من...
رؤیای من...
اما غرور من...!
در حسرت پروانهها ماندم...
من ریشه در خاکم رهایم کن!
از قیّم وابستگیهایت
روزی جدایم کن...! جدایم کن!
ای باغبان از من چه میدانی!؟
بگذار بیتردید در پای اقاقیها بپیچم!
این بودن من است!
از کجا پیداست...!؟
شاید که من نیلوفرت باشم!!

کاش این رادرک میکردی که اگرخداحافظی در کار است
هرگز دست کسی را نگیر
اگررها خواهی کرد
هرگز به کسی نگودوستت دارم
امامن این را خوب میدانم که رسم روزگار همیشه همین طور است
آن کسی را که دوست داری زود از دست میرود


بچه كه بوديم
دخترا عاشق عروسك بودن و پسرا عاشق مرداي قوي!!!
بزرگ كه شديم
دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسك!!!

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي
مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني
بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در
بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات
بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا
بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم
که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم
بزاري

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت تنهایی
در این دخمه ی سکوت
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان
چراغی از مهربانی بیاور
تا از دریچه ی این کلبه ی تنهایی
به ازدحام خوشبختی بیرون بنگریم
خورشید همین نزدیکی است
جایی در کنار ما
یا درون ما
دوستت دارم
ای روشنایی کلبه ی تنهایی من

عشق يعني دستهايم ماله توست
چشمهاي خسته ام دنبال توست
عشق يعني ما گرفتار هميم
دوستدار هم طرفدار هميم
هرچه ميخواهد دلش آن مي كند
ميكشد مارا و كتمان ميكند
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هركس اين تاول ندارد مرد نيست
آمدم تا عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست

روياهايت را با خودت نگه دار که بي آن به زندگي اميدي نيست ........
روزهايت را با شتاب سپري نکن که در شتاب نه آغازيست نه پاياني .......
زندگي مسابقه نيست .....سفريست با گامهاي جاري لحظه ها ........
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم ...
غافل از اينکه خوشبختي همان لحظاتي بود که گذرانديم ......
همان لحظه هايي که گذرانديم
- يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با رنگ سبز يا نارنجي با لاستيك دور سفيد
2 - نوشتن نام تايتانيك بر روي شيشه ي عقب و آرم پرنسس بر روي درها
3 - آهنگ دوبس دوبس با صداي بلند در ماشين
4 - دوتا بلندگوي اضافه در ماشين
5 - نوشتن ،عبارت چون كه تكي .... با نمكي روي گوشه ي شيشه ي عقب
6 - پاتوق ها : چمن هاي پارك بوستان سعدي و شهربازي
7 - پاتوق اينترنتي :Yhaoo Messenger!
8 - تكه كلام ها :كوچيكيتيم ، كرتيم ، زت زياد
9 - ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي و خروسي توصيه مي گردد
10 - ماشين مورد علاقه: پيكان آردي
11 - شخصيت مورد علاقه : علي پروين
12 - گوش دادن به آهنگ هاي جواد يساري
13 - پوشيدن شلوار 6 جيب و كاپشن چرمي
14 - در دست داشتن تسبيح
دخترها:
بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند
بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.
و اما پسر ها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...
يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند
و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه
حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
/) /)
@@ \_____/
/ /\ ____\
¤¤ | | | |
^^ ^^
dosti ma tamam shod akseto pas begir.
**************************************************
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * *
* * * * * * * *
inaro ke mibini dunehaye barfan alan ab mishan ride mishe tu gushit...!
***************************************************
: مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
: مردها مثل « ذرت بو داده »هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان
: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
قلب پسرا مثل قبرستونه ...
کسی که بره اونجا دیگه بیرون نمی آید ..
ولی قلب دخترا . . . . مثل هتل پنج ستاره است
معلوم نیست کــــی می یاد و کـــــی می ره .
حال کردین؟؟؟
شیمی:عشق تنها اسیدیست که در قلب اثر میکند.
فیزیک:قلب تنها آهن ربا عشق را جذب میکند.
ادبیات:عشق مانند لیلی و مجنون اثر نظامی است.
ورزش:عشق تنها توپی است که هیچگاه به اوت نمیرود.
زیست شناسی:عشق نوعی میکروب است که از راه دل وارد میشود.
زبان:عشق تنها فعلی است که اي و دي نميگيرد و به گذشته بر نميگردد.
زمين شناسي:عشق تنها فسيلي است كه در قلب باقي ميماند
می بینین من اونقدر درس دوست دارم که به عشق هم با درسها نگاه میکنم هه هه هه هه هه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|

ارزش!
Value!
ارزش يک خواهر را،
از کسي بپرس
که آن را ندارد.
To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one.
ارزش ده سال را،
از زوج هائي بپرس که
تازه از هم جدا شده اند. To realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.
ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. To realize
The value of four years:
Ask a graduate.
ارزش يک سال را،
از دانش آموزي بپرس که
در امتحان نهائي
مردود شده است. To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.
ارزش يک ماه را،
از مادري بپرس که
کودک نارس به دنيا آورده است. To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby.
ارزش يک هفته را،
از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس. To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper.
ارزش يک ساعت را،
عاشقاني بپرس که
در انتظار زمان قرار ملاقات هستند. To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to meet.
ارزش يک دقيقه را،
از کسي بپرس که
به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است. To realize
The value of one minute:
Ask a person who has missed the train, bus or plane.
ارزش يک ثانيه را،
از کسي بپرس که
از حادثه اي جان سالم به در برده است. To realize
The value of one-second:
Ask a person who has survived an accident.
ارزش يک ميلي ثانيه را،
از کسي بپرس که در مسابقات المپيک،
مدال نقره برده است. To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.
زمان براي هيچکس صبر نمي کند.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد. Time waits for no one. Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when you can share it with someone special.
براي پي بردن به ارزش يک دوست،
آن را از دست بده. To realize the value of a friend:
Lose one.
اين نوشته را به دوستان خود يا هر کسي که برايش آرزوي خوشبختي داريد، ارسال کنيد. صلح، عشق و کاميابي ارزاني همگان باد. Forward this letter to friends, to whom you wish good luck. Peace, love and prosperity to all .
|
این امکان وجود دارد که هر کدام از ما در مورد خانم ها اشتباه کنیم. بیشتر افراد جذب زیبایی هایی ظاهری شده و به سرعت گول می خورند.
برخي با بوسیدن پای زنانی که به آنها مانند یک تکه آشغال نگاه می کنند، فقط خودشان را کوچک کرده اند. شاید وقت و هزینه های گزافی را صرف خانم هایی کنید که تنها قصد سوء استفاده از شما را دارند. اما آیا از اشتباهات خود درس می گیرید؟ نه، هر بار به خود قول می دهیم که متفاوت عمل کنیم. تصور می کنیم که اگر سخت تلاش کنیم و از انجام برخی کارها خودداری نماییم، نتیجه تغییر خواهد کرد. خوب اگر شما همچنان همان تیپ های همیشگی را انتخاب کنید، هیچ چیز تغییر نمی کند؛ و مجددا، بارها و بارها قلب شما شکسته خواهد شد. باید از خود در مقابل خانم هایی که در لیست زیر می بینید، به شدت محافظت کنید، تا بتوانید درقرارهای ملاقات خود یک قدم به سمت موفقیت نزدیک تر شوید. 1- خانم های فمینیست 2- خانم های پولکی 3- خانم های رمانتیک 4- خانم های بدگمان 5- خانم های عصبانی 6- خانم های نامطمئن 7- خانم های هرزه 8- خانم های منم منم 9- خانم های نا امید 10- خانم های دمدمی 11- خانم آزار دهنده 12- خانم قدرت طلب |








![]() |
![]() |
![]() |
|
1) وقتی مجردی رییس خودت و نوکر خودت هستی. کسی برایت برنامه ریزی نمی کند.هرکاری حال کردی و حالش را داشتی انجام می دهی.مجبور نیستی به میهمانی هایی که دوست نداری بروی و میهمان هایی را که دوست نداری تحمل کنی. مهمتر ازهمه این که اختیار ساعت خواب و بیداری ات با خودت است! |
|
2) به عنوان یک پسر می توانی ازلباس زیرهای مامان دوزگل گلی استفاده کنی و به عنوان یک دختر می توانی اگر وقت نداشتی یک سری کارهای فوق برنامه مثل آن دسته از نظافت ها که مال زیر لباس است و به بهداشت هم ربطی ندارد، به تعویق بیندازی( پاستوریزه تر ازاین نمی توانستم توضیح بدهم!) |
|
3) آشپزی؟؟ تعویض واشرشیرآب و لامپ سوخته؟؟ اتو کشی؟؟ خرید هفتگی؟؟ |
|
4) حتما می دانید که هرکدام از روش های پیشگیری از بارداری، برای خودشان عوارضی دارند. |
|
5) دلایل اقتصادی را هم نمی شود نادیده گرفت... ببینم، تو دوست داری حقوقت صرف خرید کولرو بخاری وچشم روشنی و اجاره خانه بشود یا کارت اینترنت و پرداخت قبض موبایل؟! |
|
6) باجناق فامیل نمی شود، جاری و خواهرشوهرهم که اصلا آدم به حساب نمی آیند! |
|
7) اگرمجرد باشید هیچ وقت کسی ازجنس مخالف را نخواهید دید که با دیدنش توی دلتان بگویید:"کاش من هنوز مجرد بودم!"(اَه اَه، چه مجردهای هوسبازی! خجالت نمی کشید؟!) |
|
8) هیچ می دانستید که همین"مجرد بودن"، به خودی خود خیلی جاها ازعوامل جذابیت شما برای دیگران به حساب می آید و باعث زودتر راه افتادن کارتان می شود؟! |
|
9) شاکی هستید که زندگیتان یک چیزی کم دارد؟ |
|
10) خلاصه که به قول یکی از بزرگان: |
![]() |
![]() |
![]() |
![]()

نام كامل:ANGELINA JOLIE VOIGHT
تاريخ تولد: 4 جون 1975.
محل تولد: لس انجلس آمريكا.
شغل: بازيگر و مدل.
قد: 170 سانتي متر.
وزن: 58 كيلو گرم.
علت شهرت: ايفاي نقش در فيلم GIA در سال 1998.
نام پدر:JON VOIGHT---شغل: بازيگر اسبق.
نام مادر:MARCHELINE BERTRAND---شغل: بازيگر اسبق.
* در سال 1976 از يكديگر طلاق گرفته اند.
نام برادر:JAMES HAVEN VOIGHT---شغل: كارگردان.
شوهران:
1- JONNY LEE MILLER---شغل: بازيگر--تاريخ ازدواج: 1996 ----تاريخ طلاق: 1999.
2-BILLY BOB THORNTON----شغل: بازيـگر، كارگردان و
فيلم نامه نويس-- ازدواج: 1999 ----طلاق: 2002.
روابط ديگر:
* TIMOTHY HUTTON---شغل: بازيگر--- بين سالهاي 1998 تا 1999.
تحصيلات: از سن 11 سالگي در كلاسهاي آموزش تئاتر ثبت نام كرد. دوران متوسطه را در دبيرستان بورلي هيلز به اتمام رسانيد. در دانشگاه نيويورك نيز راه يافت اما خيلي زود از آنجا انصراف داد.
فرزندان:
1-پسر:MADDOX JOLIE----اهل كامـبوديـا مي بـاشد كه
تـوسـط آنـــجلينا در سال 2002 به فرزند خواندگي پذيرفته
شد.
2- دخـتـر: ZAHARA MARLEY JOLIE----- اهــل اتـيـوپـــي
مي بـاشــد كــه والدينش بر اثر بيماري ايدز جان باختند و
انجلينا وي را نيز در سال 2005 به فرزند خواندگي پذيرفت.
جوايز دريافتي: بهترين بازيگر، بهترين بازيگر پشتيبان از
سوي ACADEMY AWARD و GOLDEN GLOBE.

فيلمهايي كه در آنها نقش آفريني كرده است:
Lookin' to Get Out (1982)
Cyborg 2 (1993)
Angela & Viril (1993)
Alice & Viril (1993)
Without Evidence (1995)
Hackers (1995)
Mojave Moon (1996)
Love Is All There Is (1996)
Foxfire (1996)
Playing God (1997)
Gia (1998)
Hell's Kitchen (1998)
Playing by Heart (1998)
Pushing Tin (1998)
The Bone Collector (1999)
Girl, Interrupted (1999)
Gone in Sixty Seconds (2000)
Lara Croft: Tomb Raider (2001)
Original Sin (2000)
Life or Something Like It (2002)
Trading Women (2003)
Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life (2003)
Beyond Borders (2003)
Taking Lives (2004)
Shark Tale (2004) (voice)
Sky Captain and the World of Tomorrow (2004)
The Fever (2004)
Alexander (2000)
Mr. and Mrs. Smith (2005)
The Good Shepherd (2006) (comming soon)

مطالبي در رابطه با انجلينا جولي:
1- آنـجـلينا جـولي در كـودكـي آرزو داشتـه مـديـر مراسم
تدفين گردد.
2- وي بـا پـدرش مـيــانه خوبي ندارد به همين منظور نام
خانوادگي خود را حذف كرده است.
3- او در لندن و نيويورك بــعـنوان مدل مشغول بكار است.
4-آنجلينا جولي چپ دست ميباشد.
5- خالكوبيهاي متعدد بدنش از مشخصات بارز وي بشمار
مي رود.
6- آنجلينا جولي از سال 2001 تاكنون به عنوان سفيرويژه سازمان ملل در حوزه پناهندگان مشغول به فعاليت ميباشد. وي همچنين گهگاهي به كشورهاي جهان سوم و فقير مسافرت ميكند.![]()